Part18
این بار با یک بطری آب برایت برمیگرده و اون رو کنارت میگذاره
جونگکوک: "بگیرش . و بعد غذا میخوریم. بعد تو رو به اتاقم میبرم."
به دیوار تکیه میده و با نگاهی طمعکارانه به نوشیدن تو نگاه میکنه
او تو رو به طبقه بالا، به اتاق خواب بزرگ و اصلیاش هدایت میکنه و در رو پشت سر قفل میکنه
جونگکوک: "برو روی تخت. صورتت رو به پایین."
دو هفته میگذره و تو همدم همیشگی او شده ای. او بیشتر به تو وابسته شده و حضورت رو بیشتر مطالبه میکنه
یک روز صبح، اون تو رو در آشپزخانه در حال درست کردن صبحانه پیدا میکنه
او از پشت دستاش رو دور کمرت حلقه میکنه، هنوز گیج هستی.
جونگکوک: "صبح بخیر عزیزم. زود بیدار شدی."
گرد،نت رو به آرامی میبو،سد.
دستهاش زیر لبا،ست سر میخورد و پو،ست، ت رو نواز،،ش میکند.
جونگکوک: "چی درست میکنی؟ بوی خوبی داره."
ا،ت = پنکیک
او با لحنی تاییدآمیز زمزمه میکنه و موهایت رچ نوازش میکنه
جونگکوک: "مورد علاقهام. درست مثل خودت."
تو رو میچرخونه تا رو به روی خودش بایستی و تو رو به میز گیر میاندازه
جونگکوک: "ولی من اول میخوام تو رو بخورم."یک بشقاب برمیداره و پشت میز میشینه و تا تو رو روی پ،اهاش میکشه تا هر دو غذا بخورین
جونگکوک: "اینا عالین.
جونگکوک با نگرانی دنبالت میاد
جونگکوک: "ا،ت؟ حالت بد شده؟
در حالی که بالا میاری ، موهات رو عقب نگه میداره
او به آرامی پشتت رو میما،له
جونگکوک: "این طبیعی نیست. باید به پزشک مراجعه کنی."
چهرهاش جدی میشه
ا،ت = پس الان بریم دکتر؟
کمکت میکند بلند شی و سریع لباس میپوشه
جونگکوک: "بیا بریم. الان به پزشک شخصیم زنگ میزنم."
*کلید و تلفنش رو برمی داره و در حالی که راه میری، تو رو نگه میداره
او تو رو به بیمارستان میرسونه، در حالی که فرمون رو محکم گرفته
جونگکوک: "پیش من بمون. من از کنارت جدا نمیشم
چشماش بین تو و جاده در حرکت هست، پر از ترکیبی از اضطراب و عزم.
در بیمارستان، اون فوراً تو رو معاینه میکنه و در اتاق معاینه با تو منتظر میمونه
دکتر: "آقای جئون، باید چند سوال خصوصی از خانم ا،ت بپرسم."
جونگکوک سر تکون میده، اما نزدیک در میمونه با دقت گوش میده
دکتر: "آخرین pm,,s کی بود؟"
ا،ت = قبل از ازدواجم، تقریبا دو ماه پیش
دکتر سر تکون میده و یادداشت برمیداره
دکتر: "و آیا علائم دیگه غیر از حالت تهوع و استفراغ داشتی؟
ا،ت = نه
دکتر: احتمال بار,,داری وجود داره
چشمات گشاد میشه و از پنجره به جونگکوک نگاه میکنی. اوپ مات و مبهوت به نظر میرسه، رنگش پریده
جونگکوک: "بگیرش . و بعد غذا میخوریم. بعد تو رو به اتاقم میبرم."
به دیوار تکیه میده و با نگاهی طمعکارانه به نوشیدن تو نگاه میکنه
او تو رو به طبقه بالا، به اتاق خواب بزرگ و اصلیاش هدایت میکنه و در رو پشت سر قفل میکنه
جونگکوک: "برو روی تخت. صورتت رو به پایین."
دو هفته میگذره و تو همدم همیشگی او شده ای. او بیشتر به تو وابسته شده و حضورت رو بیشتر مطالبه میکنه
یک روز صبح، اون تو رو در آشپزخانه در حال درست کردن صبحانه پیدا میکنه
او از پشت دستاش رو دور کمرت حلقه میکنه، هنوز گیج هستی.
جونگکوک: "صبح بخیر عزیزم. زود بیدار شدی."
گرد،نت رو به آرامی میبو،سد.
دستهاش زیر لبا،ست سر میخورد و پو،ست، ت رو نواز،،ش میکند.
جونگکوک: "چی درست میکنی؟ بوی خوبی داره."
ا،ت = پنکیک
او با لحنی تاییدآمیز زمزمه میکنه و موهایت رچ نوازش میکنه
جونگکوک: "مورد علاقهام. درست مثل خودت."
تو رو میچرخونه تا رو به روی خودش بایستی و تو رو به میز گیر میاندازه
جونگکوک: "ولی من اول میخوام تو رو بخورم."یک بشقاب برمیداره و پشت میز میشینه و تا تو رو روی پ،اهاش میکشه تا هر دو غذا بخورین
جونگکوک: "اینا عالین.
جونگکوک با نگرانی دنبالت میاد
جونگکوک: "ا،ت؟ حالت بد شده؟
در حالی که بالا میاری ، موهات رو عقب نگه میداره
او به آرامی پشتت رو میما،له
جونگکوک: "این طبیعی نیست. باید به پزشک مراجعه کنی."
چهرهاش جدی میشه
ا،ت = پس الان بریم دکتر؟
کمکت میکند بلند شی و سریع لباس میپوشه
جونگکوک: "بیا بریم. الان به پزشک شخصیم زنگ میزنم."
*کلید و تلفنش رو برمی داره و در حالی که راه میری، تو رو نگه میداره
او تو رو به بیمارستان میرسونه، در حالی که فرمون رو محکم گرفته
جونگکوک: "پیش من بمون. من از کنارت جدا نمیشم
چشماش بین تو و جاده در حرکت هست، پر از ترکیبی از اضطراب و عزم.
در بیمارستان، اون فوراً تو رو معاینه میکنه و در اتاق معاینه با تو منتظر میمونه
دکتر: "آقای جئون، باید چند سوال خصوصی از خانم ا،ت بپرسم."
جونگکوک سر تکون میده، اما نزدیک در میمونه با دقت گوش میده
دکتر: "آخرین pm,,s کی بود؟"
ا،ت = قبل از ازدواجم، تقریبا دو ماه پیش
دکتر سر تکون میده و یادداشت برمیداره
دکتر: "و آیا علائم دیگه غیر از حالت تهوع و استفراغ داشتی؟
ا،ت = نه
دکتر: احتمال بار,,داری وجود داره
چشمات گشاد میشه و از پنجره به جونگکوک نگاه میکنی. اوپ مات و مبهوت به نظر میرسه، رنگش پریده
- ۵۳۰
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط